تبليغاتX
< > دوستی که تــــــــا نداره

فرياد من از داغ توست ...... بيهوده خاموشم مکن ...... حالا که يادت ميکنم ...... ديگر فراموشم مکن ....





چشمهایم برای تو | شنبه سی و یکم مرداد 1388 | 9:12 

اگر هنوز شب های بارونی یادت مونده باشه

برات قصه میگم...

نمی دونم شب های بی ستاره رو به یاد داری یا نه؟!

اما میخوام برات لالایی بگم...

میخوام اینقدر بنویسم٬ بخونم

تا بالاخره بگی دوستم داری...

فاصله بین ما رنگین کمانی است هفت رنگ...

تو شب ها زود می خوابی بدون لالایی...

من شب ها دیر می خوابم با اشک های مهتابی...

تو روزها می گی و می خندی...

من روزها می گریم و می نویسم...

یادته... یادته چقدر برات نوشتم تو فقط مال منی؟؟؟

یادته بهت گفته بودم وجودم برای تو؟؟؟

یادته چقدر برات نامه نوشتم؟؟؟

نگو... نگو که یادت نمیاد...

تو خودت بودی که می گفتی

شب های بی انتهای عشق را نباید فراموش کنی...

نباید بری و من رو برای همیشه فراموش کنی...

قصه بگم یا نگم؛ برام نمی خونی!!!...

بگم یا نگم دوستت دارم؛ برام نمی مونی!!!...

بگم دلم برای تو٬ فدای تو؛ دوستم نداری!!!...

اما این بار نوشتم که بگم:

چشم هایم برای تو........

دلشكسته اي به نام همسفر | لينک ثابت | موضوع: |